She's the only dream I ever had that didn't die in the face if reality.Ashley_Gone with the wind...این دیالگشو خیلی دوس داشتم گفتم بیارم اینجا. توی این چندوقت خونه نشینی(گرچه قبلش هم خونه نشین بودیم)
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
ینی بیکار نمیتونم باشم. به قول یکی از دوستام میگفت: مثلا نمیتونم روی تخت دراز بکشم و هیج کار نکنم. همه اش باید در حال انجام دادن یه کاری باشم.نمیدونم چیه این حالت. حالا کمال طلبی منفی به کنار، همش حس
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
داشتم الآن یه متنی راجع به شخصیت شناسی اینیاگرام تایپ یک میخوندم، یه تیکه اش گفته بود: دنیا به آخر نمیرسه حالا فلان کارو نرسیدی انجام بدی.دقیقا همونی که پست پیش گفتم. فک میکنم وقت تموم میشه و من هیچ غ
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
علاوه بر اون احساس عقب موندن و دنیا به آخر رسیدن، احساس هیچی نبودن و بی فایده بودن هم هست. ینی موقعی که بیکاری هیچکار نمیکنی، فک میکنی هیچی نیستی.چون زیادی چسبوندی خودتو به کارات. همون قضیه که کریشنام
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
Going to be a high achiever again.البته انشاالله. اگر خدا بخواهد و فردا صبح بیدار شوم. اگر جونمو تو خواب نگیره خدا.قبلا هم گفته بودم از وقتی صاد تو خواب ایست قلبی کرد، نشده یه شب برم تو رختخواب با خود
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
صبح اینطوری بودم که چی شد که اینطوری شد؟یه دورانی بود که (دور هم نیست خیلی)، میخواستم تا آخرش برم...ولی الآن هیچ حسی ندارم.سقوط کردم ینی...الآن هم میخوام، ولی نه اونطور که بگم تا آخرش.چرا اینطوری شدم؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
چه طوری توقعم از خودم رو بیارم پایین؟کلی برنامه میریزم، بعدش نمیرسم انجام بدم در نتیجه همون چرخه خشم و این چیزا.چه وضعشه این.هیچی هم اثر نکرده تا الآن. نه کتاب نه پادکست نه فیلم نه دروس غیرحضوری دکتر
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری
خب...اولین استعفامو دادم...بعد از فقط 5 روز کاری.اصن یه وضعی...واقعا یه وضعی بوداااا...مثه خر تو گل بودم...ادامه بدم ادامه ندم...اصن یه وضعی...ولی آخر به این نتیجه رسیدم که ادامه ندم... بخاطر یک سری م
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری